سلام اباصلت جان دوست ارزشمندم
یادت میاد دوران کودکی سراسر شاد وخندان بودیم ،بازی های کودکانه لباس های وصله دار،صورت های سوخته،اب دماغ رنگ دار  واقعا یک لحظه فکر کن برو اون دوران خاطره ساز دورانی که همیشه خودمان بودیم هیچ موقع به خاطر نداشته هایمان وکارهای ساده وکودکانه خودمان را سرزنش نمی کردیم.
یادت میاد وقتی مهمانی به خونه دعوت می کردند بال وپر در میاوردیم ،یادته با اینکه میل داشتیم در مهمانی ها میوه وغذای بیشتری بخوریم به خاطر چشم غره های مادر.پدر وگاها بشکون های قائمکی انها از این کار دوری می کردیم ومی گفتیم نمیخوریم، سیریم، نه من اصلا این غذا را دوست ندارم.یادته خاطرات شیرین وبی الایش دوران کودکی که با کمترین امکانات خوش بودیم وبی محابا می خندیدیم ،یادته در دوران تحصیل در فصل زمستان به خاطر نداشتن وسیله گرمایشی تشک ها را همراه لحاف ها رو مینداختیم ،این خوشحالی وسرور دوران کودکی ما چی شد، چرا خوشحال بودیم از هیچی خنده می ساختیم.
اما دردسر زمانی شروع شد که به ما گفتند توباید خوب باشی، خوب در انچه که ما می گوییم وانچه دیگران می خواهند.عجب مگر من برای خودم نباید باشم.؟ان زندگی سراسر خنده وشادی رفته رفته جای خود را به بایدها ونباید های والدین داد.
متوجه شدیم هرچه تا بحال می کردیم غلط وخجالت اور بوده هیچ کس وحتی برای پدر ومادرمان خوشایند نبوده.احساس خجالت،تحقیر وبی لیاقتی به ما دست داد از اینکه خودمان باشیم. یادته  چقدر از خود دور افتادیم در نوع لباس پوشیدن،در نوع غذا خوردن ،برای چی؟
بنابر این تصمیم گرفتیم بعد از اون رفتارها ی خودمان را عوض کنیم یعنی بر اساس نتیجه یاضرر ومنفعت تکرار کنیم به عنوان مثال اگر با دروغگویی وپنهان کاری، از سرکوب وسرزنش دیگران نجات پیدا می کردیم این عمل را تکرار کردیم تا تبدیل به عادت شد.برای پذیرش خودمان چه دروغ ها نبستیم.چه در درون خود سرزنش ها نکردیم
انها ودیگران به ما گفتند چگونه عمل کنیم،کی بخوریم،چه موقع بخوابیم وچه تشخیصی داشته باشیم.یاد گرفتیم کدام رفتارها را باید انجام دهیم که قابل پذیرش باشد واز کدامیک دوری کنیم.اینها باعث شدند که ما ازادانه خود را ابراز نکنیم.چی شد اون لحظه های حال وشادمانه زندگی کردن.
دوست عزیز وارزشمندم
ما انسان ها وقتی متولد می شویم خودمان را می پذیریم وهیچ وقت در مورد اینکه کدام بخش های ما خوب یا بد هستند قضاوت نمی کنیم با تمام وجودمان در لحظه زندگی می کنیم وخودمان را ازادانه بروز میدهیم همچنان که بزرگ می شویم تحت تاثیر مردم اطراف خود قرار می گیریم.بنابراین برای تغییر هیچ راهی جز دوست داشتن تمام وکمال خود وپذیرش تمام صفات نیک وبد خود نیستیم با تمرکز روی صفات مثبت وافزایش اعتماد به نفس می توانیم نقاط منفی را به مثبت تبدیل کنیم علت اینکه ما در این گروه ائل سسی احساس راحتی می  کنیم دلیلش همان نوستا لوژیک بودن وتداعی خاطرات کودکی است که در ان واقعا خودمان بودیم،
ما مدام با رفتار وگفتارمان تلاش می کنیم تا به دوستانمان بفهمانیم وثابت کنیم که ما دروغگو،بی عرضه بی ارزش وبد نیستیم ،ما شبیه قضاوت مردم نیستیم  می خواهیم خود مان را به دوستانی که مثل ما خودشان بودند ودیگران ثابت کنیم اما ....نمی توانیم.
دوستان ،هم گروهی های عزیز وارزشمندان جامعه ایران وبطور خاص جامعه سجهرود ، .با این نوشتار هم می خواستم بگویم هیچ کس کامل نیست بنابراین بیایید خودمان را همانگونه که هستیم بپذیریم وسپس تغییر دهیم وهم به پست های مثبت دوستم بخصوص مراقبه هایش بپردازم.همگی شما رادوست دارم.

منبع : . |دلنوشته از دوران كودكي توسط علي اميري سجهرود
برچسب ها : کنیم ,خودمان ,دوران ,کردیم ,اینکه ,کودکی ,دوران کودکی