نویسنده وراوی

جمشید غربیی

تهیه تنظیم سهند

قسمت اول                       قیز قاپسی شاه قاپسی

طوی

قز قاپسی شاه قاپسی.                    

اول خواستگاری برایتان تعریف میکنم وقتی پسر به سن سالی می رسید یعنی ریش وسبیل در می آورد خانواده به او پیشنهاد اذدواج می کردند واو نیز بدون اینکه به گوید من کار ندارم خانه وماشین ندارم سرش پایین می انداخت چند تا دختر ویا خانواده را نام میبردند وقتی به خانواده دختر مورد علاقه می رسیدیدن با یک لبخند سرشار از شرم وحیا اعلام رضایت میکرد وخانواده متوجه میشد  که پسرشان طالب دختر فلان اقا ست  یواش یواش خواهر وخاله وعمه پسر به دختره نزدیک می شدند وطرح دوستی می می ریختند

آرام آرام مزه دهان دختره می فهمیدند که آیا میل دارد عروسشان شود یانه وقتی دختره اوکی را میداد آنوقت مردها دست بکا ر می شدند اول به شب نشینی می رفتند  روبط خود را  با خانواده دختر کم کم گرم  میکردند  وهرچند روز یک بار هیزم دم درشان باز می کردند ودر خانه هرچه می پختند براشان پای. می بردند  سعی میکردند ازاحتیاجات شان باخبر شوند مثلا ببینند کی نوبت همراهی چوپان گله با آنها است (بزبان محلی یانچی) پسر به نوبت آنها همراه چوپان می رفت کم کم پدر دختر از زنش دلیل این کار هارامی پرسید چه خبراست چرا مشه قوچعلی به ما خدمت می کند خانم آهسته بخ گوش شوهرش می گفت پسرش گورزعلی به دخترمان قزتمام مشتری است مرد می گفت خانواده خوشنامی هستند خوب پدرش را هم که می شناسم مرد کاسبی است اهل دعوا مرفعه هم نیست  قزتمام نظرش چیست  زن  از زبان دخترش میگوید  من هم فقط چند بار از صحرا می آمده دیدم پسربدی به نظرنمیآید ولی با خوهرش ناز پری دوست هستم فکر نمی کنم مخالفت کند  چند هفته بعد پدر با عمو ودایی پسر می رفتند خواستگاری اما این خواستگاری غیر رسمی  به صورت شب نشینی بود دایی یا عمو هرکدام که بزرگتر بود می گفت غرض از مزاحمت این است  گورزعلی را به نوکری قبول بکنید پدر کمی ِمن وِمن می کرد ومی گفت بگذارید از دخترمان به پرسم ببینیم نظرش چیست بهتان خبر می دهیم  بعد از چند روز خانواده دختر اعلان موافقت میکردند وخانواده داماد به دنبال سور وسات عروسی  می رفتند که اول از همه  پاک کردن برنج  بود که به آن بزبان محلی دوگی ارتما گفته میشد.

دامه دارد

 

منبع : . |طوی
برچسب ها : دختر ,خانواده ,قاپسی ,رفتند ,خواستگاری ,دختره ,خانواده دختر ,نظرش چیست ,بزبان محلی